تبليغاتX
چشمک نزن
* هنوز گاهی میان آدمها گم می‌شوم
کوچه‌ها را بلد شدم
خیابان‌ها را بلد شدم
ماشین‌ها را، مغاز‌ه‌ها را
رنگ‌های چراغ قرمز را
جدول ضرب را حتی
دیگر در راه هیچ مدرسه‌ای گم نمی‌شوم
ولی هنوز گاهی میان آدمها گم می‌شوم
آدمها را بلد نیستم
!
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 17:32  توسط شهاب | 
اول از همه روز مادر رو به مادرا تبریک میگم.امیدوارم همیشه سایه هر مادری بالای سر فرزندش باشه.

وقتیکه من بزرگ شدم، شاید، معمار شوم
آنگاه، تمامی جهان را همچون بامی
بر فراز دستان تو، ستون خواهم کرد

وقتیکه من بزرگ شدم، شاید، پزشک شوم
آنگاه، با عطر تو نوشدارویی خواهم ساخت
بر تمام دردهای جهان
و آنگاه به سلامتی شان، با لب های تو
بر گونه های شادی تمام کودکان جهان، بوسه خواهم زد

وقتیکه من بزرگ شدم، شاید
یکروز با چتر گیسوان تو
از آسمان آرزوهایت
پروازی کنم بر آستان زمین
[زمینی که پای تو آنرا نگه داشته است ]
و آنگاه، خواهم دوید تا مرزهای درونت
و در پنهانترین گوشه های جنگل سبز آغوش تو، پنهان خواهم شد

اکنون را که نام نهادی فصل کاشت
فردا که من بزرگ شدم، در زمان برداشت
مادرم، به تو قول می دهم
من تو را دوست خواهم داشت…

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 4:37  توسط شهاب | 

سلام   سلام

 

میدونم هیچ کس اینجا نیست اما من به همه کسایی که یه زمانی از اینجا گذر کردند سلام می کنم  یه سلام دوباره شاید برای شروع دوباره.

دوباره اومدم یه چیزایی بنویسم.

خداییش اگه این پایین تاریخ اخرین پستم نبود اصلا یادم نمی اومد کی به اینجا سر زدم واقعا که بی مرفتم ( البته بدون "ع " چون خیلی هم بی مرفت نیستم )

خلاصه دوستان اگه یه وقت به کلبه حقیر من سر زدید یه پیغام بزارید که از خجالت تون در بیام .

 قربونه همه آدمای با محبت

                                                           سلام..........

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 22:13  توسط شهاب | 
خداحافظ همين حالا همين حالا که من تنهام..
خداحافظ به شرطي که بفهمي تر شده چشمام
خداحافظ کمي غمگين به ياد اون همه ترديد
به ياد آسموني که منو از چشم تو ميديد
 اگه گفتم خداحافظ نه اينکه رفتنت ساده است
 نه اينکه ميشه باور کرد دوباره آخر جاده است
 خداحافظ واسه اينکه نبندي دل به روياها 
بدوني بي تو و با تو همينه رسم اين دنيا
خداحافظ خداحافظ همين حالا ...
+ نوشته شده در  شنبه هجدهم شهریور 1385ساعت 10:54  توسط شهاب | 
* درس اول: يه روز مسوول فروش، منشي دفتر، و مدير شرکت براي ناهار به سمت سلف قدم مي زدند... يهو يه چراغ جادو روي زمين پيدا مي کنن و روي اون رو مالش ميدن و جن چراغ ظاهر ميشه... جن ميگه: من براي هر کدوم از شما يک آرزو برآورده مي کنم... منشي مي پره جلو و ميگه «اول من، اول من!... من مي خوام که توي باهاماس باشم، سوار يه قايق بادباني شيک باشم و هيچ نگراني و غمي از دنيا نداشته باشم»... پوووف منشي ناپديد ميشه... بعد مسوول فروش مي پره جلو و ميگه: حالا من، حالا من!... من مي خوام توي هاوايي کنار ساحل لم بدم، يه ماساژور شخصي و يه منبع بي انتهاي آبجو داشته باشم و تمام عمرم حال کنم»... پوووف! مسوول فروش هم ناپديد ميشه... بعد جن به مدير ميگه: حالا نوبت توئه... مدير ميگه: «من مي خوام که اون دو تا هر دوشون بعد از ناهار توي شرکت باشن
نتيجهء اخلاقي: هميشه اجازه بده که رئيست اول صحبت کنه

* درس دوم: يه کلاغ روي يه درخت نشسته بود و تمام روز بيکار بود و هيچ کاري نمي کرد... يه خرگوش از کلاغ پرسيد: منم مي تونم مثل تو تمام روز بيکار بشينم و هيچ کاري نکنم؟ کلاغ جواب داد: البته که مي توني!... خرگوش روي زمين کنار درخت نشست و مشغول استراحت شد... يهو روباه پريد خرگوش رو گرفت و خورد
نتيجهء اخلاقي: براي اينکه بيکار بشيني و هيچ کاري نکني، بايد اون بالا بالاها نشسته باشي

* درس سوم: يه روز يه کشيش به يه راهبه پيشنهاد مي کنه که با ماشين برسوندش به مقصدش... راهبه سوار ميشه و راه ميفتن... چند دقيقهء بعد راهبه پاهاش رو روي هم ميندازه و کشيش زير چشمي يه نگاهي به پاي راهبه ميندازه... راهبه ميگه: پدر روحاني ، روايت مقدس ??? رو به خاطر بيار... کشيش قرمز ميشه و به جاده خيره ميشه... چند دقيقه بعد بازم شيطون وارد عمل ميشه و کشيش موقع عوض کردن دنده ، بازوش رو با پاي راهبه تماس ميده... راهبه باز ميگه: پدر روحاني! روايت مقدس ??? رو به خاطر بيار!... کشيش زير لب يه فحش ميده و بيخيال ميشه و راهبه رو به مقصدش مي رسونه... بعد از اينکه کشيش به کليسا بر مي گرده سريع ميدوه و از توي کتاب روايت مقدس ??? رو پيدا مي کنه و مي بينه که نوشته: «به پيش برو و عمل خود را پيگيري کن... کار خود را ادامه بده و بدان که به جلال و شادماني که مي خواهي مي رسي
نتيجهء اخلاقي: اگه توي شغلت از اطلاعات شغلي خودت کاملا آگاه نباشي، فرصتهاي بزرگي رو از دست ميدي

* درس چهارم: بلافاصله بعد از اينکه زن پيتر از زير دوش حمام بيرون اومد پيتر وارد حمام شد... همون موقع زنگ در خونه به صدا در اومد... زن پيتر يه حوله دور خودش پيچيد و رفت تا در رو باز کنه... همسايه شون -رابرت- پشت در ايستاده بود... تا رابرت زن پيتر رو ديد گفت: همين الان ???? دلار بهت ميدم اگه اون حوله رو بندازي زمين!... بعد از چند لحظه تفکر، زن پيتر حوله رو ميندازه و رابرت چند ثانيه تماشا مي کنه و ???? دلار به زن پيتر ميده و ميره... زن دوباره حوله رو دور خودش پيچيد و به حمام برگشت... پيتر پرسيد: کي بود زنگ زد؟ زن جواب داد: رابرت همسايه مون بود... پيتر گفت: خوبه... چيزي در مورد ???? دلاري که به من بدهکار بود گفت؟
نتيجهء اخلاقي: اگه شما اطلاعات حساس مشترک با کسي داريد که به اعتبار و آبرو مربوط ميشه، هميشه بايد در وضعيتي باشيد که بتونيد از اتفاقات قابل اجتناب جلوگيري کنيد

* درس پنجم: من خيلي خوشحال بودم... من و نامزدم قرار ازدواجمون رو گذاشته بوديم... والدينم خيلي کمکم کردند... دوستانم خيلي تشويقم کردند و نامزدم هم دختر فوق العاده اي بود... فقط يه چيز من رو يه کم نگران مي کرد و اون هم خواهر نامزدم بود... اون دختر باحال، زيبا و جذابي بود که گاهي اوقات بي پروا با من شوخي هاي ناجوري مي کرد و باعث مي شد که من احساس راحتي نداشته باشم... يه روز خواهر نامزدم با من تماس گرفت و از من خواست که برم خونه شون براي انتخاب مدعوين عروسي... سوار ماشينم شدم و وقتي رفتم اونجا اون تنها بود و بلافاصله رک و راست به من گفت: اگه همين الان ??? دلار به من بدي بعدش حاضرم با تو ................! من شوکه شده بودم و نمي تونستم حرف بزنم... اون گفت: من ميرم توي اتاق خواب و اگه تو مايل به اين کار هستي بيا پيشم... وقتي که داشت از پله ها بالا مي رفت من بهش خيره شده بودم و بعد از رفتنش چند دقيقه ايستادم و بعد به طرف در ساختمون برگشتم و از خونه خارج شدم... يهو با چهرهء نامزدم و چشمهاي اشک آلود پدر نامزدم مواجه شدم پدر نامزدم من رو در آغوش گرفت و گفت: تو از امتحان ما موفق بيرون اومدي... ما خيلي خوشحاليم که چنين دامادي داريم... ما هيچکس بهتر از تو نمي تونستيم براي دخترمون پيدا کنيم... به خانوادهء ما خوش اومدي!
نتيجهء اخلاقي: هميشه کيف پولتون رو توي داشبورد ماشينتون بذاريد.

برگرفته از وبلاگ mehr line:-)

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت 10:23  توسط شهاب | 

برادر ، چراغ ها را باید روشن کرد.

من از تو برای طلوع ،  بی تاب ترم.

بگذار این مذهب جادو ، در روشنی بمیرد ،

تا " مذهب وحی " را ببینیم.

چهره ی " علی " در روشنایی ، زیبا و خدایی است.

به تو و من – بی مذهب و مذهبی – هر دو ،

علی را در تاریکی نشان داده اند.

دکتر علی شریعتی

 

...

 

اول ار همه میلاد حضرت علی(ع) و روز پدر رو به همه پدرهای خوب دنیا تبریک میگم. بچه ها قدر باباها رو بدونیم.

شاید بعضی ها از این نعمت محروم اند. می دونم خیلی سخته ولی مطمئن باشید خدا همیشه هست و اصلن حضرت علی بابای همه ست.

تو پست قبلی گفتم که چرا آخه به روز پدر مثل روز مادر اهمیت نمی دن. به قول نظر یکی از دوستام ، در روز مادر طلا فروشی ها شلوغه ولی در روز پدر جوراب فروشی ها!!!

آبی آسمان در مورد روز پدر جالب نوشته :

(( بچه وقتی به دنیا میاد، تا وقتی کوچولو هستش با الفاظی چون "پدر سوخته" و "پدر..." ازش استقبال میکنن! ولی وقتی بزرگتر شد، قضیه کاملآ فرق میکنه و پای اعضای دیگر خانواده چون مادر و خواهر و... وسط میاد!

تا یادم نرفته روز پدر رو به تمام بابا های دنیا اعم از بابالنگ دراز، پدر ژپتو ، بابابرقی، پروفسور بالتازار، علی دائی و ... تبریک میگم. ))

با اجازه آبی آسمان عزیز ، من به این لیست اسم پدر پسر شجاع رو هم اضافه می کنم...!

 

...

 

تا حالا شده که در بهترین شرایط ، بدترین چیز ممکن براتون پیش بیاد ؟! یعنی اگر بیش از یک راه برای انجام کاری وجود داشته باشد و یکی از آن ها به فاجعه منجر شود ، دقیقاً همان یک راه را انتخاب کنید!

هر کدام از ما شاید در زندگی به این جور راهها برخورد کرده باشیم که من چندتا از اونها رو که بعضی از دوستای چلچراغیم گفتن رو اینجا می نویسم. شما چی؟ براتون پیش نیومده؟

 

-          80 در صد امتحانات پایان ترم بر اساس کلاسی است که در آن غایب بوده ای.

-          اگر قبل از رفتن سر کار تصمیم به دوش گرفتن داشته باشید ، آب سرد است. اگر هم سرد نباشد ، درست در لحظه شامپو زدن سر ، قطع می شود.

-          هر چه بیشتر روز تولدت رو اعلام کنی ، کمتر کادو می گیری.

-          هر وقت دیرت شده باشد ، موبایلت رو در خانه جا گذاشته ای.

-          هر وقت از هر لباسی خوشت بیاید ، حداکثر تا یک ساعت یک بلایی سرش می آید.

-          سی دی همیشه از جایی خش می افتد که آهنگ مورد علاقه توست.

-          وقتی حوصله صحبت کردن با هیچ کس را نداری ، صد تا PM سرت خراب می شود. اما وقتی که برای حرف زدن حوصله داری ، چراغ همه خاموش است.

-          همیشه مهمان ها زمانی می رسند که مشغول تماشای برنامه مورد علاقه ات هستی.

-          معلم یا استاد هیچ وقت از تو درس نمی پرسد ، مگر اینکه درس نخوانده باشی.

-          کلید خانه را همیشه همراه داری ، به جز مواقعی که هیچ کس در خانه نیست.

-          زمانی که بدترین لباس و آشفته ترین ظاهر را داری ، با یک دوست قدیمی مواجه می شوی.

-          زمانی که هیچ پولی در جیبت نیست ، دوستت بهت زنگ می زند و می خواهد تو را ببیند.

-          در کلاس ، جلسه بعد از غیبت حتماً امتحان سختی گرفته خواهد شد.

-          همیشه پوستت خوب است و هیچ وقت جوش نمی زند ، مگر زمانی که با فردی مهم قرار ملاقات داشته باشی.

-          هر وقت در راه خانه هستی و اتفاقاً دستشویی هم داری ، کلید را پیدا نمی کنی.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 14:47  توسط شهاب | 

حسودي نمي‌كنم/ نقطه

نه، من هرگزحسودي نمي‌كنم/ نقطه

به پيراهن‌ات / نقطه

يا روسري‌ات/ نقطه

يا حتي آن پپسي كه در شب تجلي نوشيدي/ نقطه

من تنها

ـ تا سرحد مرگ ـ 

حسودي مي كنم به آن كفش‌هاي تايواني پاشنه بلند دوست داشتنی

که رازهای پیچیده ی راه رفتن را

در شب مکاشفه

به تو آموخت

نه، اين جا ديگر نقطه نمي‌خواهد

-مصطفی مستور- 

...

 

* سلام! قبل از هر کلامی از همه دوستای خوبم که منو تنها نمیذارن و با پیام های محبت آمیزشون من رو مورد لطف قرار میدن ممنونم. خیلی معذرت می خوام که این چند وقته نتونستم به دوستای خوبم سر بزنم و چشمک نزن رو هم نتونستن آپ کنم. آخه این ترم تابستون هم واقعاً آخر ضد حاله!!! من واقعاً وقتی این علاقه مندان به علم و دانش رو میبینم که تابستون هم دنبال کسب علم و دانش اند لذت می برم. واقعاً باید به تک تک این دانشجوها گفت : بابا تو دیگه کی هستی ...!!!

بذارید اول از همه ماجرای چند روز پیشم رو براتون تعریف کنم.واقعاً شانس هم چیز خوبیه ها!!!

چند روز پیش که داشتم از دانشگاه میومدم یکی از دوستام بهم زنگ زد و گفت که یه مطلبی رو می خواد و از من می خواست که همون موقع براش میل کنم. من هم که تو رودروایستی قرار گرفته بودم (من میگم کم رو هستم شما باور نمی کنین!) به اولین کافی نت که توی راهم بود رفتم. از این به بعد ماجرا رو اونایی که بیماری های قلبی یا عصبی دارن نخونن!. خلاصه همین که من نشستم یهو دیدم کمرم داغ شد.(داغ شدن به معنای واقعی). داشتم با دستم رو صندلی می کشیدم که ببینم چی بود که یهو یه خانمه که مسئول کافی نت بود فرمودند : (وای!!! الآن یه زنبوره اینجا بودش...). همین که اینو شنیدم متوجه اون داغ شدن به معنای واقعی کلمه شدم. حالا ما اونجا مونده بودیم چیکار کنیم. خلاصه هر کسی اونجا بود یه فتوایی صادر می کرد.خلاصه من که دیگه هیچ چاره ای نداشتم با دستم کمرم رو گرفته بودم و تو خیابون می رفتم.من مونده بودم این واقعاً نیش زنبور بود که اینقده جاش می سوخت؟... حالا متوجه شدید که چرا گفتم شانس هم چیزه خوبیه ها!!!

 

...

 

* تو شماره گذشته چلچراغ ، جلال سعیدی به معرفی چندتا کلمه پرداخته بود. شما هم بخونین :

 

کنکور : یک جور رقابت گلادیاتوری که معمولاً در آن مبارزه کنندگان به جای کلاه خود و زره از پاک کن و مداد و پاسخ نامه استفاده می کنن. یه جور بهانه مدرن برای دادن جواب نه به طالبان علم.توجیهی برای پرداخت حقوق به کارمندان سازمان سنجش. نوعی سرکاری که در انتهای آن جوانان برومند مملکت از بیماری به بیکاری سیر می کنند. معمولا تب آن با حضور دکتر توکلی در تلویزیون بالا گرفته و با شنیدن خبر عدم قبولی در پایان سفر شمال شهریورماه برآمدگی مربوطه می خوابد. انگیزه های شرکت در آن عبارت اند از: کسب علم، کسب دل، تبادل جزوه، حضور در اجتماعات همگانی دو نفره از جمله کوه، کافی شاپ و... و پیچاندن پدر و مادر ماجرا به بهانه رفتن به دانشگاه!

             

 مهریه : فاکتوری که معمولا در ابتدای آشنایی از طرف دختر ماجرا با الفاظی چون اه، ایش، حالم بهم می خوره، من قیمتی ندارم و از این حرف ها از آن یاد می شود، اما وقتی پای حساب و کتاب وسط بیاید، مثل قسمت بی تربیتی خیار تلخ است.

پسر ماجرا معمولا در رابطه با آن نقش قاق، تیربرق یا حداکثر یک وسیله شنیداری صرف را ایفا می کند. میزان از n بعلاوه بی نهایت سکه بهار آزادی شروع و تا صدور کفن و دفن داماد ادامه می یابد. معمولا جهیزیه عروس را با میزان شهریه اش موازنه کرده، باقیمانده به صورت انواع و اقسام سرکوفت، و شگون(نیشگون شدید زنانه) و طلاق به نرخ روز محاسبه می شود. داماد معمولاً بعد از مراسم مهربران با صدای بلند می خواند:

دختر مردم، مچلم کرده       با تیغ ناست، کچلم کرده

 

چت : یاغی ترین فرزند اینترنت. یک جور قرائت مدرن از مقوله وراجی.

نوعی آجیل انفورماتیک که اوقات فراغت انسان ها را به زمان های بطالت تبدیل می کند. معمولا با HI و Asl PLZ شروع و به {} و {} ختم می شود و باقی ماجرا هم به صورت حضوری و کاملا گرم پی گیری و ختم به خیر می شود. دخترها در محیط چت معمولاً با آی دی هایی چون اسکندر خره و اسی کپل و پسرها هم با آی دی هایی چون شراره لاو و مریم دی جی دنبال طعمه های سرکار رونده خود هستند. روم های یاهو، پاتوق جدید اهالی پیاده روها و پاساژها هستند.

 

برای بزرگ شدن روی تصویر کلیک کنید                برای بزرگ شدن تصویر روی آن کلیک کنید

 

...

 

* هفت روش ايجاد مزاحمت:) (خواندن این مطلب برای افراد زیر 18 سال توصیه نمی شود!)

 

*این عکس خیلی باحاله :)) (واقعاً اینا چه فکری کردن این عکس رو گرفتن؟!)

 

...

 

* آبی آسمان هم جالب نوشته بود :

هیچ وقت تو حموم آواز نمیخونیم! ایضآ تو دستشویی از ته دل، فکر نمیکنیم!!! تصمیمات حیاتی رو نصفه شب نمیگیریم! وقت رانندگی، ماشینهای اطراف رو دید نمیزنیم! وقتی میریم سر کار، به چیز دیگه ای فکر نمیکنیم! پیش از اینکه به سن علی دائی برسیم ازدواج میکنیم! فیلم هایی که شارون استون بازی کرده تا حالا ندیدیم! وقتی وارد دانشگاه میشیم فقط به تحصیل فکر میکنیم! با بلوتوث روشن سر جلسه امتحان نمیریم! قبل از تست کوپر، دوپینگ نمیکنیم! برای فرار از سربازی، پروژه رو برای بار دهم، صفر واحدی تمدید نمیکنیم! هیچ وقت تو استادیوم از الفاظی چون دمبه و قلمبه و ... استفاده نمیکنیم! ...

 

 

* مورچه بعد از سالها فرار کردن از دست مورچه خوار، یه لحظه وایستاد که فکر کنه چرا داره فرار میکنه، زیر پا، له شد!

پ.ن۱: فکر بیجا، مانع کسب است.

پ.ن۲: به تعدادی مورچه خوار با موتور، نیازمندیم!

... 

* راستی روز پدر هم نزدیکه.نکنه که پدرتون رو فراموش کنید. من تو این موندم که چرا روز زن این همه طرفدار داره  و همه جا اسمش هست ولی روز مرد وجود نداره. درسته که زن ها هم موجوداتی بس ارزشمند هستند (نمی دونم چرا دیگه کارتون پینوکیو پخش نمیشه!) ولی آخه چرا اینقده باید فرق وجود داشته باشه... نه؟!!!

 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم مرداد 1385ساعت 15:33  توسط شهاب | 

* نگاهی به خود می کشیم

   و نیم نگاهی به دیگری

   در خود می شکنیم

   و تو را می شنویم

   از تو می آغازیم

   و به تو تمام میکنیم

   (( صدق الله العلی العظیم ))

                                                      فرزانه نامی

 

 

* الآن تمام مشکلات عالم بشریت حل شده ، مانده اين که ماتراتزی به گفته شرق به خواهر زيدان فحش داده یا به مادرش یا به همسرش. کیهان و علاءالدین بروجردی هم می گویند به او گفته تروریست. گویا فرقش هم این است که اگر گفته باشد تروریست،به شش ماه زندان محکوم می شود،ولی اگر به خواهر و مادر و همسر زیدان فحش داده باشد،فقط فلفل به دهانش می ریزند.

خلاصه داستانی شده است،اولین پیام تلفنی روزنامه کیهان روز چهارشنبه این طور مخابره می شود: ((سلام بر زیدان ، درود بر کیهان))! فدراسیون جانبازان و معلولان کشور و همین طور علاء الدین بروجردی رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس هم در دونامه جداگانه به تمجید از زیدان و حرکت غیرتمندانه اش پرداخته اند. حالا تصور کنید زین الدین زیدان وقتی با هزار شوق و ذوق سراغ صندوق پستی اش می رود،نامه ای را بر می دارد، با خوشحالی آن را نگاه می کند و یکهو می بیند که اسم فرستنده نامه علاءالدین است!

آخرین خبر این که یک گروه لب خوانی برزیلی کشف کرده اند که ماتراتزی به زیدان گفته :                  <<{...} تروریست>>

شما می توانید به جای {...} یکی از کلمات زیر را بگذارید.

الف: زحمتکش

ب: مادر خرج

ج: خوار و بار فروش

د: {...}

حالا خدا رو شکر که زیدان مصاحبه کرد و الا چند روز دیگه توی ایران می گفتن که زیدان به خاطر حمایت از فلسطین و انرژی هسته ای(!) عینهو کامبیز (تو سریال جایزه بزرگ) با کله رفته ماتراتزی رو انداخته زمین!

متن کامل مصاحبه تلویزیون فرانسه رو با زیدان اینجا بخونین

ابطحی هم درباره این موضوع نوشته.

 

 

*  برندگان جایزه سالانه عکس خبری جهان. به قول زهرا یه جورایی اکثر عکسا توشون یه نوعی غم و زجر وجود دارد مخصوصا همون اولی که اولم شده... 

 

 

* این بحثی که انار و بلوط راه انداختن درباره ی خصوصیات خوب و بد هر کس، جالبه. به نظر من خیلی خوبه آدم هم خصوصیات خوبش رو بشناسه و هم خصوصیات بدش رو (آدم اگه انتقاد پذیر باشه خیلی خوبه.)

شاید منم به زودی خودمو لو دادم!!!!

شما چی؟ نمیخواید بیاید خودتون رو لو بدین؟

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام تیر 1385ساعت 13:7  توسط شهاب | 

مادر، اي لطيف ترين گل بوستان هستي، اي باغبان هستي من، گاهِ روييدنم باران مهرباني بودي که به آرامي سيرابم کند. گاهِ پروريدنم آغوشي گرم که بالنده ام سازد.

تقدیم به تمام مادران دنیا

                     روز مادر مبارک

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 11:21  توسط شهاب | 

* دست زيدان درد نكنه كه باعث شد پيروزي ايتاليا مسجل تر بشه:) ايتاليا با بازي زيباش معلوم بود كه قهرمانه:) (یادتونه اول بازیها پیش بینی کرده بودم) ، از اون مهمتر اينكه دست اين ديويد ترزه زگه آرژانتيني الاصل درد نكنه كه اون پنالتي رو گل نكرد تا ديشب تمام شادي هاي عالم رو داشته باشم:)

ضربات پنالتي رو اصلا تحمل نداشتم نگاه كنم. چون فكر ميكردم اين بارتز حتما چندتاشو ميگيره. اما خوشبختانه اين اتفاق نيفتاد. خلاصه بگم که من دیشب معنی دقیق این جمله که میگن: من در پوست خودم نمی گنجیدم رو فهمیدم:-)

خلاسه اينكه زندگي شيرين است:) و ايتاليا قهرمان:)

 

   

 

* بعدشم اينكه اين مدت كه نمي نوشتم خيلي سرم شلوغ بود. هم درگیر امتحانا بودم و هم یک سری کار مرتبط با رشته تحصیلیم که پیگیر اون بودم. از همه تون معذرت می خوام که نتونستم به نظرات زیبای شما پاسخ بدم. ایشالله حتما جبران می کنم. از همتون ممنونم. دست همه شما مرسی!

 

* من کلا از صدای این evanescence خیلی خوشم می یاد. به نظرم قدرت و وضوح خیلی زیبایی توی صداش هست، متن کامل این ترانه اینجاست:
I linger in the doorway
of alarm clock screaming monsters calling my name
let me stay
where the wind will whisper to me
where the raindrops as they're falling tell a story
in my field of paper flowers
and candy clouds of lullaby
I lie inside myself for hours

 مرسی از زهرا

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم تیر 1385ساعت 20:32  توسط شهاب |